مرگ

دانلود فیلم و سریال دانلود فیلم و سریال

فرشته مرگ در اردیبهشت دل انگیز فرشته نازنینی از ما گرفت.

مادربزرگ عزیز و مهربونم .

چند ماهی بودکه مادر بزرگم مریض بودن و با کمک دارو و وسایل پزشکی زندگی

میکردن.

روز دوشنبه ساعت نه صبح داشتم میرفتم حرم، روبروی حرم بودم که خواهرم

زنگ زد و این خبر داد.

باورش سخت بود .نفهمیدم چجوری رفتم داخل حرمو چطور برگشتم.

دلم به اندازه تموم روزایی که دیدمتون تنگه.

همیشه فکر میکردم مرگ آدم پیر خیلی دردناک نیست. وقتی میشنیدم

که میگفتن قدر پدر بزرگ،مادربزرگاتونو بدونین فکر میکردم نصیحتای همیشگیه

ولی حالا میفهمم که چه نعمتی رو از دست دادم.

حالا میفهمم که چقدر دوستت داشتم مادربزرگ نازم.

ای کاش یکبار دیگه میتونستم ببینمتون و اون دستای گرم و پیر ودوست داشتنی

رو تو دستم بگیرم.با هم حال و احوال کنیم و بخندیم.

هفته آخر قصد داشتم برم خونه مادر بزرگ ولی دید و بازدیدای مسخره و دست و

پاگیر عید اجازه نداد و هر شب یه برنامه داشتم.

قربونت برم مادربزرگ عزیزم گرفتاریهای زندگی اجازه نمیداد همدیگرو زیاد

ببینیم.شما از تنهایی و بیکاری چشم به در دوختی و ما از کار زیاد نفهمیدیم 

چطور گذشت.بمیرم برای اون نگاه منتظرت.

چه زیبا بودبعد ظهرایی که تو حیاط چای میخوردیم و شما از قدیما داستان

میگفتین.

چای خوردنی که آداب خاصی داشت و حتما باید تو استکان باریک و کوچولو

می بود ،با نعلبکی . خیلی خوشرنگ و تازه دم.

یادش بخیر ظهرای جمعه ای که خونه مادربزرگ جمع میشدیم و ناهار میخوردیم.

روز اول عید که به عید دیدنی مادر بزرگ مهربون میرفتیم و عیدی میگرفتیم.

افسوس که قدر اون لحظات نمیدونستیم.

فدات بشم که چقد ساده و زود باور بودی و راحت میشد دستت بندازن.

ای کاش یه بار دیگه با هم میرفتیم سیزده بدر....ای کاش

 

 

 

واقعا قدر عزیزانتون رو بدونین

 

 

 


مشخصات

  • منبع: http://rezabala81.blogfa.com/post/166
  • کلمات کلیدی: مادربزرگ ,داشتم ,مادر ,مادر بزرگ ,حالا میفهمم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها